تبليغاتX
دوپستانه - همش تقصیر این حلقه است!!!!!...
به ذهنت اعتماد کن

. . . ارباب تاريکی ، سائرون با طمع تسلط بر دنيا همه جا را به تاريکی کشاند . او با کمک برده های بسياری که داشت سعی در نابودی تمام انسانها کرده بود . اورکها ( برده های سائرون ) هر يک بعد از تولد مطيع و فرمانبردار او می شدند و او هم با اين قدرت توانسته بود جبهه ای عليه موجودات ديگر بسازد . سائرون که مثل تمام فرمانروايان ضالم ديگر خود را در معرض خطر می ديد ، با کمک جادوگرانی بسيار ، حلقه ای از آتش برای خود ساخت و مقداری از وجود خود را در آن دميد که تا وقتی يکی از اين دو باشند بتوان ديگری را برگرداند . سائرون در فکر اين بود که اگر روزی در جنگ نابود شود ، تا زمانی که حلقه پابرجاست او هم بتواند به زندگی برگردد . او به طورمخفيانه تمام جادوگران را کشت و حلقه را از کوه آتشفشان دووم ( Doom  ) - که حلقه در آنجا ساخته شده بود و فقط هم در همانجا نابود می شد - دور کرد تا با خيالی آسوده بتواند حکومتش را ادامه دهد .

تعداد اورکها به اندازه تعداد ستاره هاست . آنها دارند با اِلف ( Elf ) ها و انسان ها می جنگند تا حکومت سائرون تثبيت شود . پيروزی برای انسانها نزديک بود و اورک ها شکست را پذيرفته بودند که ......

در همين لحظه سائرون به ميدان جنگ آمد و همراه با حلقه ای آتشين در دست اميد انسانها را برای پيروزی از بين برد . در اين حين ايسيلدور ( Isildoor ) شمشير شکسته پدرش را برداشت و دست سائرون را از حلقه بريد و او را نابود کرد . اما تا حلقه باقی بود ، سائرون هم می توانست برگردد . زيبايی جادوگرايانه حلقه به ايسيلدور اجازه نداد تا آنرا در مواد مذاب کوه دووم بياندازد و نابودش کند . بعد از مدتی مردان ضعيف خواهان اين حلقه شدند و انسانهای بسياری کشته شدند تا بتوانند حلقه را به چنگ بياورند تا اينکه حلقه گم شد . تا 2500 سال . بعد از اين حلقه به طور اتفاقی به دست اسميگل ( Smeagol ) رسيد و به او عمری غيرطبيعی داد . حلقه 500 سال در دست اسميگل بود تا اينکه حلقه خواهان ارباب ديگری برای خود شد . اتفاقی افتاد که مورد نظر حلقه نبود . يک هابيت ( Habit ) از شاير ( Shire ) آنرا پيدا کرد . و تا آخر عمر طولانی اش آنرا به طور مخفيانه با خود داشت تا به نوه اش يعنی فرودو ( Frodo ) رسيد و اين جهانی است که امروز آغاز شده است .....

 

 

گاندالف ( Gandalf ) -  جادوگر سفيد - به ماهيّت حلقه پی برد و تصميم بر آن شد که آنرا به درون به آتش کوه دووم بياندازند . 9 نفر همراه با هم به اين سفر طولانی رهسپار شدند . 3 انسان ، 1 الف ، 1 کوتوله و 4 هابيت . حلقه احساس می کند که به صاحب اصلی اش نزديک می شود . سائرون پس از نابودی چون به حلقه برای بازگشت خود نياز داشت ، با تمام وجودی که برايش باقی مانده بود ، خود را به صورت يک چشم هميشه باز درآورد که همه چيز را تحت نظر داشته باشد و بتواند با کمک همدستش سارومان ( Saroman  ) حلقه را پيدا کند و به زندگی برگردد . او برای اينکه کسی نتواند حلقه را به کوه آتشفشان دووم بياندازد ، هميشه مراقب آنجا بود و هميشه تمام اطراف کوه را تحت نظر داشت . سائرون با کمک سارومان ارتشی عظيم از اورکهای وحشتناک پديد آورد تا هم بتواند حلقه را به چنگ آورد و هم انسان ها ، هابيت ها ، کوتوله ها و الف ها را نابود کند . اين 9 نفر توانسته بودند به سرزمين اسب سواران ، روهان ( Rohan ) برسند ، که در آنجا جنگی بين آنها و اورکها درگرفت که در اين جنگ با وجود کشته های بسيار پيروزی نصيب انسانها شد و اورکها شکست خوردند .

 

 

فرودو و سم ( Sam ) به طرف موردور ( mordor ) - که کوه دووم پشت آن قرار داشت و مرکز نيروهای اورک بود - در حرکت بودند تا اينکه با اسميگل - که بعد از گم شدن حلقه هنوز داشت دنبالش می گشت- روبرو شدند . اسميگل منتظر موقعيتی بود تا بتواند حلقه را از چنگ فرودو در بياورد . او هم عاشق حلقه بود و هم از آن نفرت داشت . بالاخره اسميگل توانست فرودو و سم را از هم جدا کند . او فرودو را در تله ای گرفتار کرد تا بتواند حلقه را صاحب شود ولی فرودو از اين تله جان سالم به در برد و اسميگل هم از او دور شد . بعد از اينکه فرودو و سم توانستند به دهانه کوه دووم برسند ، انسانها و الفها برای اينکه حواس چشم ( سائرون ) را پرت کنند ، با تمام سپاهيان به موردور آمدند ؛ و جنگی بين آنها و اورکها درگرفت . در همين حين فرودو و سم فرصت پيدا کردند که به کوه بروند . در داخل کوه ، سم منتظر فرودو بود تا حلقه را داخل مواد مذاب بياندازد و نابودش کند اما حلقه فرودو را نيز به تسخير خود درآورد و او از اين کار منصرف شد ، و آنرا در دست خودش کرد . در اين لحظه اسميگل با آنها درگير می شود و به فرودو حمله می کند . فرودو و اسميگل هر دو برای بدست آوردن حلقه با هم جنگ می کنند . ناگهان اسميگل حلقه را بدست می آورد و به درون مواد مذاب می افتد . بالاخره حلقه به درون مواد مذاب انداخته می شود و سائرون ( چشم ) آتش می گيرد و جهان از اورکها پاک می شود .

آنها توانسته بودند بر بزرگترين دشمن جهان خود غلبه کنند .                                                                                                                                                   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 6:30 قبل از ظهر  توسط یخ خور اعظم |